کارهای بزرگ چگونه شروع می‌شوند؟

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    کارهای بزرگچگونه شروع می شوند؟

    روزی شيوانا از نزديک مزرعه ای می گذشت. مرد ميانسالی را ديد که کنار حوضچه ای نشسته و غمگين و افسرده به آن خيره شده است. شيوانا کنار مرد نشست و علت افسردگی اش را جويا شد. مرد گفت: "اين زمين را از پدرم به ارث گرفته ام. از جوانی آرزو داشتم در اينجا ماهی پرورش دهم. همه چيز آماده است. فقط نيازمند سرمايه ای بودم که اين حوضچه را لايروبی و تميز کنم و فضای سربسته مناسبی برای پرورش و نگهداری ماهی ايجاد کنم. اين آرزو را از همان ايام جوانی داشتم و الان بيش از ده سال است که هنوز چنين سرمايه ای نصيبم نشده است. بچه هايم در فقر و دست تنگی بزرگ می شوند و آرزوی من برای رسيدن به سرمايه لازم برای آماده سازی اين حوض بزرگ هر روز کم رنگ تر و محال تر می شود. ای کاش خالق هستی همراه اين حوض بزرگ به من سرمايه ای هم می داد تا بتوانم از آن ثروت مورد نياز خانواده ام را بيرون بکشم.


    شيوانا نگاهی به اطراف انداخت و سپس حوضچه سنگ کوچکی را در فاصله دور از حوض بزرگ نشان داد و گفت: "چرا از آنجا شروع نمی کنی؟! هم کوچک و قابل نگهداری است و هم می تواند دست گرمی خوبی برای شروع کار باشد.


    مرد ميانسال نگاهی نااميدانه به شيوانا انداخت و گفت: "من می خواستم با اين حوض بزرگ شروع کنم تا به يکباره به ثروت عظيمی برسم و شما حوضچه کوچک سنگی را به من پيشنهاد می کنيد. آن را که همان ده سال پيش خودم به تنهايی می توانستم راه بيندازم"
    شيوانا سری تکان داد و گفت: "من اگر جای تو بودم به جای دست روی دست گذاشتن و حسرت خوردن لااقل با آن حوضچه کوچک آرزوهای بزرگم را تمرين می کردم تا کمرنگ نشود و از يادم نرود"


    مرد ميانسال آهی کشيد و نظر شيوانا را پذيرفت و به سوی حوضچه کوچک رفت تا خودش را سرگرم کند. چند ماه بعد به شيوانا خبر دادند که مردی با يک گاری پر از خرچنگ خوراکی نزديک مدرسه ايستاده و می گويد همه ی اين ها را به رايگان برای مدرسه هديه آورده است و می خواهد شيوانا را ببيند. شيوانا نزد مرد رفت و ديد او همان مرد ميانسالی است که آرزوی پرورش ماهی را داشت. او را به داخل مدرسه آورد و جويای حالش شد.


    مرد ميانسال گفت: "شما گفتيد که اگر جای من بوديد اول از حوضچه سنگی شروع می کرديد. من هم تصميم گرفتم چنين کنم. وقتی به سراغ حوضچه سنگی رفتم متوجه شدم که آبی که حوضچه را پر می کند از چشمه ای زيرزمينی و متفاوت می آيد و املاح آن برای پرورش ماهی اصلا مناسب نيست... اما برای پرورش ميگو عالی است! به همين دليل بلافاصله همان حوضچه کوچک را راه انداختم و در عرض چند ماه به ثروت زيادی رسيدم. ای کاش همان ده سال پيش همين کار را می کردم و اين قدر به خود و خانواده ام سختی نمی دادم.


    شيوانا تبسمی کرد و گفت: "حال می خواهی چه کنی؟!"
    مرد گفت: "ثروت حاصل از اين حوضچه سنگی و پرورش ميگو تمام خانواده من را کفايت می کند. می خواهم از اين به بعد در راحتی و آسايش به پرورش ميگو در حوضچه سنگی کوچک بپردازم."


    شيوانا تبسمی کرد و گفت: "من اگر جای تو بودم با سرمايه ای که اکنون به دست آورده ام به سراغ حوض بزرگ هم می رفتم و در آن پرورش ماهی را هم شروع می کردم. مردم اين دهکده و دهکده های اطراف به ماهی نياز دارند و حوض بزرگ تو می تواند بسياری را از گرسنگی نجات دهد."
    وقتی بدانیم که به کجا می رویم، تبدیل به شخص موثرتری می شویم...

    کانال تلگرامی عشق پول،دنیای تجارت کلیک کنید

    نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 8:38